به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت هفتاد :
- راستی چی می خواستی بهم بگی که مدام ازم فرصت برای حرف زدن می خواستی، الان بگو.
- الان دیگه گفتنش چه فایده ای داره؟
- بگو دیگه خودت و لوس نکن، بد کردم بردمت پیش دکتر؟!
- نه، دستت درد نکنه.
- پس حرفت و بگو.
- می خواستم بهت بگم تو اون بطری مشروب نیست، من تو چند تا از بطری های مشروب آب می زارم تو یخچال. ولی مگه تو گذاشتی حرفم و بزنم.
صابر دستی به پیشانی اش کشید.
- واقعا شرمند
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شبنم
1ممنونم بخاطر داستان بخاطر قلم زیباتون بخار همه چیز سپاسگزارم❤️❤️❤️🙏